jump to navigation

حل مسئله اکتبر 17, 2009

Posted by shahrvandetehran in اجتماعي.
Tags:
add a comment

مايكل، راننده اتوبوس شهري، مثل هميشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسير هميشگي شروع به كار كرد. در چند ايستگاه اول همه چيز مثل معمول بود و تعدادي مسافر پياده مي شدند و چند نفر هم سوار مي شدند. در ايستگاه بعدي، يك مرد با هيكل بزرگ، قيافه اي خشن و رفتاري عجيب سوار شد.

او در حالي كه به مايكل زل زده بود گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!» و رفت و نشست.

(ادامه‌ی مطلب…)

ماک ارابیا آگوست 19, 2009

Posted by shahrvandetehran in مطالب جالب.
Tags: , ,
1 comment so far

امروز به یک چیز جالبی برخورد کردم و اون هم اینه که مکدونالد برای عربها نوع جدیدی ساندویچ با نان عربی درست کرده و اسمشو هم گذاشته ماک ارابیا McArabia البته اینکه چرا اربیا با الف نوشته شده هم نکته ای برای خودش حساب میشه. چند تا عکس هم پیدا کردم:

mcarabia_03.jpg

mcarabia_04.jpg

mcarabia_05.jpg

mcarabia_06.jpg

mcarabia_07.jpg

mcarabia_08.jpg

يك مكعب به اندازه عمر يك نفر جولای 29, 2009

Posted by shahrvandetehran in اجتماعي.
add a comment

يك مكعب عظيم از 195774 (يكصد و نود وپنج هزار و هفتصد و هفتاد و چهار) نوار ويدئوي وي اچ اس به عنوان يك اثر هنري. جمع زمان آنها برابر 66 سال است به عبارت ديگر مي توانند كل طول زندگي يك نفر را ضبط كنند. اين يك نمايش فيزيكي از كل چيزهايي است كه يك فرد در طول زندگي اش مي تواند ببيند از زمان تولد تا مرگ.

At the Venice Biennale, a contemporary work of art was presented under the title Life Span – a huge block of 195.774 VHS tapes.
Their duration is 66 years, or in other words, they can record the life of a person. It is a physical representation of what people can see during their lifetime, from birth til death. I’m impressed!

تغييرات خانمها از زماني كه از خواب بيدار مي شوند تا آماده خروج از خانه شوند جولای 14, 2009

Posted by shahrvandetehran in عكس هاي جالب.
add a comment

تغييرات خانمها از زماني كه از خواب بيدار مي شوند تا آماده خروج از خانه شوند. موضوع يكي از كارهاي خانم آنت واندر وورت Annet van der Voort بوده است.ببينيد:



































ادامه مترو و ناپديد شدن ايستگاه ميرداماد می 20, 2009

Posted by shahrvandetehran in اتفاقات سطح شهر, اجتماعي.
Tags:
3 comments

ديروز ظهر من از ايستگاه امام خميني سوار مترو ميرداماد شدم( طبق معمول هر هفته) ولي هر چه به سمت شمال پيش مي رفتيم توقف قطار در ايستگاه ها بيشتر مي شد هيچ كس هم نمي دانست چرا. خوب البته مي دونيد كه واقعا اصلا اهميت نداره كه مثلا شما حساب كرديد كه يك مسيري رو با مترو 35 دقيقه اي مي رويد ولي ميشه 55 دقيقه واقعا چه اهميتي داره. بعد ميرسيم به اونجايي كه مسير يك خطي مي شه خوب حتما لازم بوده ديگه ولي من كه تا حالا نشنيدم كسي جايي توضيح داده باشه كه چرا. خوب چند دقيقه هم اونجا مي ايستيم تا قطار روبرويي بايد و رد بشه( البته قبل از ايستادن اون خانومه كه قبلا مي گفت نكست استيشن … ، مي گه ايستگاه حقاني يك سري ملت هم پا مي شن بعد مي بينن قطار وايساد ولي درها باز نشد)، بعد خط عوض مي كنيم قطار كلي تكون مي خوره و يه دور كلا خاموش مي شه و دوباره روشن( باز جاي شكرش باقيه كه ظاهرا چند تا چراغ اضطراري داره). بالاخره مي رسيم به ايستگاه ،از بلندگوي ايستگاه اعلام ميشه “ايستگاه حقاني” حالا يه سري دارن تو نقشه داخل قطار دنبال حقاني مي گردن كه نيست خوب اين درسته كه مديران مترو بالاخره بعد از چند سال فهميدن اونجا اسمش حقانيه و ميرداماد اصولا يه خيابونه ديگه، خوب اقلا اين كشفو تو بلندگو هم بگين كه باباجون اينجا تا چندروز پيش ميرداماد بوده ولي ما تازه كشف كرديم كه حتي از حقاني هم پايين تره چه برسه به مير داماد.

به هرحال تو قطار اعلام كرد ايستگاه پاياني و قطار هم كه برعكس تمام ايستگاهها ايستاده ولي بلندگوي ايستگاه ميگه مقصد نهايي قلهكه و مسافران بايد از سكوي شرقي سوار بشن خوب اينجاست كه بايد جغرافيا بلد باشي كه ما الان از جنوب اومديم شمال در نتيجه الان روي سكوي غربي هستيم حالا اگر كسي بلد نبود مشكل خودشه، مترو كه وظيفه اي نداره وقتي اعلام ميكنه سكوي شرقي تابلويي، چيزي بزنه و حتي يك نفر انتظامات هم اونجا نبود(دقيقا حتي يك نفر)

به هرحال من چون عجله داشتم با حداكثر سرعت رفتم ولي فكر كنم يه سري ملت سركار بودن. البته تمام اينها براي اينكه ملت از مغزشون بيشتر استفاده كنن و تو زمان بندي بيشتر زمان تلف شده در نظر بگيرن اين روزها خيلي طبيعيه كه وقتي يه قرار مهم داري يه ساعت زودتر برسي چون بايد حساب خيلي چيزهارو بكني ولي هميشه قوانين مورفي هم براي خودشون دارن كار مي كنن [ تمام اتوبوسها،قطارها، هواپيماها و ... تاخير دارن مگر اينكه تو 5 دقيقه دير برسي ] اگر شما يه كم دير راه بيفتي اول نيم ساعت بايد دنبال تاكسي بگردي بعد هم تمام خيابونها از ترافيك قفل مي شن يا تصادف ميشه يا راننده با يكي دعواش ميشه يا اگه هيچ كدوم پيش نيومد آدرسو هيچ كس بلد نيست ولي اگه زود راه بيفتي هنوز از در نيومدي بيرون تاكسي گيرت مياد پرنده هم تو خيابون پر نميزنه و تو يك ساعت زودتر مي رسي.

دغدغه هاي مشترك زنان و مردان می 7, 2009

Posted by shahrvandetehran in اجتماعي, مطالب جالب.
add a comment

گوگل مي تواند تا حد زيادي معرف تفكرات مردم باشد. اين هم نمونه اي از دغدغه هاي مشترك زنان و مردان در ارتباط با طرف مقابلشان:

women1men1بله، اگر دوسم نداشته باشه!؟ اگر تركم كنه!؟ اگر زنگ نزنه!؟ اگر بهم خيانت كنه!!؟؟

عقد خارج لازم می 4, 2009

Posted by shahrvandetehran in اجتماعي, مطالب جالب.
add a comment

البته اين خيلي كار زشتيه كه آدم در مورد تخصص بقيه صحبت كنه ولي به هر حال گاهي لازمه البته بيشتر براي توسعه علم و دانش: اين عبارت ( عقد خارج لازم)از سه كلمه تشكيل شده ( خودتون كه بلد نبودين بشمارين) كه يكي از يكي مهمترن.عقد يعني در مورد خاصي توافقي حاصل شده كه خوب مي تونه هر چيزي باشه. البته درس هميشه اوايلش بي مزست ولي هر چي بريم جلو جالبتر مي شه.

خوب مي رسيم به خارج. خارج يعني توافق توافق خارج از اين كاغذ حاصل شده كه اين جاي بحث داره، خوب ما كه توي كاغذ نيستيم و مسلمه كه توافق خارج از كاغذ حاصل شده ثانيا اگر توافقي نبود مگه بيكار بوديم كاغذ بنويسيم مثلا فكر كنيد شما بريد توي يه شركت قرارداد بنويسين كه ما دوست نداريم از شما چيزي بخريم يا دو نفر برن محضر ازدواج بنويسن ما نمي خواهيم با هم ازدواج كنيم يا…

خوب مي رسيم به كلمه سوم يعني لازم. حقوقدانها مي گن گيرم توافقي حاصل شد خوب كه چي؟ اگه دوست داشتيم اجرا مي كنيم و اگه دوست نداشتيم اجرا نمي كنيم و در واقع كاغذ و توافق سركاري بوده خوب اين كه نشد پس اون كلمه آخر رو اضافه مي كنيم يعني اين توافق سركاري نيست و لازمه اجرا بشه. خوب در اينجا به پايان بررسي اين مسئله مهم حقوقي مي رسيم

البته اگر مطلب به نظر دوستان حقوق دان داراي نقصي هست لطفا راهنمايي كنيد.

پارک کردن نوامبر 5, 2008

Posted by shahrvandetehran in اتفاقات سطح شهر, اجتماعي.
Tags:
3 comments

وقتی شدیدا داری دنبال جای پارک می گردی می بینی…

parking1

بله, یک شهروند خودخواه جای دوتا ماشینو گرفته. متاسفانه خیلی وقتها اصلا به بقیه فکر نمی کنیم.

هر دم از اين باغ بري مي رسد اکتبر 24, 2008

Posted by shahrvandetehran in اجتماعي.
Tags:
add a comment

اگر اين روزها يه سري به بانكها بزنيد مي بينيد بحث كارمزدها داغه داغه. همين طور كه مي دونيد بانك مركزي تقريبا براي تمام خدمات بانكها كارمزد گذاشته. يادمه اوايل كه بانك پارسيان راه افتاده بود و ملت خوشحال و شاد به بانك خصوصي مي رفتند، هر فرمي كه پر مي كردي يك اسكناس هزار توماني ناقابل هم بهش منگنه مي شد!!( البته نمي دونم هنوز هم هميطوره يا نه)

باري به جناب رئيس جمهور دولت نهم وقتي سر كار اومد گفت اين چه وضعي كه بانها اينقدر به مشتري ها حال مي دن. سريع براي جلوگيري از حال كردن ملت اقدام كنيد و به اين ترتيب مسئولين اقدامات زير را انجام دادند:

  1. اول از همه گفتند چه معني داره بانك اينقدر سود به سپرده ها بده، نتيجه اين شد كه سود سپرده ها كم شد ولي گفتند بانك كه نميشه ضرر كنه و فرمول سود وامها عوض شد تا خداي نكرده جلو حال كردن بانكها گرفته نشه.
  2. يه مورد مهم اينكه بايد بگرديم يه راه براي استفاده از كارت ملي پيدا كنيم، كجا بهتر از بانكها!! براي همه كار از فردا ملت بايد كارت ملي داشته باشند و اصلا هم مهم نيست كه اين شماره مثلا زير گواهينامه هم نوشته شده و تازه هولوگرام هم داره. ولي اگه كسي خواست حساب باز كنه بدون شناسنامه كه نميشه و …! 
  3. بعد ديدند كه بانكها هر كدوم براي خودشون چك مسافرتي چاپ كردن و هر چند وقت هم مبالغشونو بالاتر مي برند. در نتيجه ملت راحت مبالغ بالا را جايجا مي كنند. دست به كار شدند و گفتن ديگه بانكها حق ندارن تراول چك چاپ كنند، خودمون تو بانك مركزي چاپ مي كنيم.
  4. حالا تا ما بتونيم چاپ كنيم ملت پول بگيرند. بعد هم كه چاپ كردن فقط 50 و 100 هزار توماني!
  5. خوب بالاخره با هياهو تراواهاي جديد وارد بانكها شد، خوب يك كاربرد ديگه براي كارت ملي هركس خواست تراول بده يا بگيره بانكها شماره مليشو ثبت كنند!! به هر نرم افزار بانكها هم كه آخرشه و متصدي بايد براي همه تراولها دونه دونه شماره را تايپ ميكرد و …
  6. بعد گفتن اين تراولها فقط كاغذش مثل كاغذ اسكناسه، ولي پول نيستها، چكه!! ولي چون سخت شده( براي بانكها اين همه كد ملي نگه دارند) باهاش مثل پول رفتار كنيد!! اون پشتش هم كه جاي پشت نويسي گذاشتيم براي قشنگ شدنشه، چيزي ننويسيدها!!
  7. اين وسط يك نكته ريز ديگه هم وجود داره كه مشكله دولت بعديه!!… اگه گفتين!!؟؟ … خوب خودم ميگم: اين چكها بعد از يكسال فقط تو شعبه صادر كننده پذيرش مي شن حالا فكر كنين سال ديگه همين موقع چه فيلمي مي شه اين قضيه.
  8. خوب بعد گفتن اين چه وضعيه ملت اين همه خدمات مجاني مي گيرند مثلا دفترچه حسابشون تموم ميشه مفت و مجاني يك دفترچه جديد مي گيرن يا اينكه مفت مفت هي چك برگشت مي زنن، حالا فكرشو بكنين از اين به بعد طرف ميره بانك صاحب چك موجودي نداره، پولي دستشو نمي گيره تازه بايد 10 هزار تومن هم بده تا چك رو برگشت بزنند. همين طور چك بين بانكي 3 هزار تومن چك تضميني 2 هزار تومن و …
  9. ظاهرا گفتن چه معني داره بانكها هي تبليغ كنن ملت حساب باز كنن براي جايزه، ملت همين طوري در راه خدا بايد به بانكها پول قرض بده هيچ چشمداشتي هم نداشته باشند، حالا ما اگر دوست داشتيم ممكنه يك جايزه اي هم به بعضي آشنا ها بديم. ديدين ديگه ميگن بيان پولهاتونو به بانك قرض الحسنه بدين ما هم به يك سري جايزه مي ديم چون اگه بخوان سود بگيرين ربا خواري ميشه. ولي ما حتي به يك نفر هم قرض الحسنه نمي ديم، مگه بانك پول مفت داره به كسي بده. البته تا حالا مي گفتن خوب ما براتون مجاني پولاتون و حساب و كتابشو نگه ميداريم. فكر كنم به زودي ميگن براي حسابهاي قرض الحسنه( چه جاري چه پس انداز) بايد كارمزد هم بدين تا ما لطف كنيم پولاتون و نگه داريم.
  10. و اما گامهاي بعدي : سلام به مشتري 500 تومن، گفتن زباني موجودي حساب 500 تومن، توضيح انواع حسابها و خدمات هر 5 دقيقه 1000 تومن، نوبت گرفتن 200 تومن و… 

به نظر شما گامهاي بعدي چيه؟؟

زورگيري محترمانه اکتبر 5, 2008

Posted by shahrvandetehran in اتفاقات سطح شهر.
Tags: ,
1 comment so far

چند روز قبل همراه همسرم رفتيم فرودگاه مهرآباد تا خواهرش را كه راهي سفر بود برسونيم. چون پرواز صبح خيلي زود بود راحت رفتيم تا نزديكي درب ورودي سالن ( به فاصله حدود 20 متر ) يك چرخ دستي خالي هم پيدا كرديم و 2 ساك نه چندان سنگين را روش گذاشتيم. من وقتي دنده عقب گرفتم تا جاي مناسبتري پارك كنم ديدم جواني به آنها نزديك شد و اصرار داشت بليتتون رو چك كنيد حتما ايران اير باشه و چرخ رو تا درب ورودي كه ساكها رو بر روي نقاله ميذارن هل داده بود. باري وقتي من رسيدم به اونها برگشت گفت انعام ما فراموش نشه، خوب من تو كيفم رو نگاه كردم و يه صد تومني و يك پنجاه تومني پيدا كردم و بهش دادم ولي پس از اين توهين بزرگ آقاي باربر كلي ناراحت شد و گفت: مگه ميخواي صدقه بدي، هزار تومن ميشه و پولو نگرفت البته منم خيلي خونسرد بهش گفتم دوست داري بگير، دوست نداري به سلامت و پولو تو كيفم برگردوندم… البته تا جلوي ماشين دنبالمون اومد و هي مي گفت صندوق صدقات اونجاست.

به هر حال وقتي مي ريد فرودگاه توجه داشته باشيد كه تعدادي دكتراي باربري اونجا هستند كه براي يك دقيقه كار هزار تومن انعام مي گيرند توجه كنيد انعام نه دستمزد!! حالا حساب كنيد اگر بخوان دستمزد بگيرن چند مي شه. من مطمئنم اين جوان سمج هزار تومن را تا ظهر حداقل از 50 نفر مي گيره، خيلي ساده حساب كنيد اگر 25 روز در ماه صبح تا ظهر كار كنه به اندازه حداقل سه تا كارمند درآمد داره…

البته مطمئنم شما هم موارد مشابه زيادي موقع خريد از فروشگاه ها يا كارواش و… ديديد.

به هرحال به نظر من سعي كنيد تسليم زورگيري محترمانه نشيد. راه حل ساده است هميشه پول خرد داشته باشيد

تا حالا چند مدل قورباغه ديده ايد؟ اکتبر 6, 2008

Posted by shahrvandetehran in تازه, عكس هاي جالب.
Tags: , ,
add a comment

براي مشاهده عكس هاي بزرگتر، روي عكس كليك كنيد